X
تبلیغات
عشق


عشق

ادعای بی تفاوتی سخت است.....

آن هم نسبت ب کسی ک زیباترین حس دنیا
 
را........

با او تجربه کرده ای...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 14:48 توسط سمانه| |

گاهی وقتا توی رابطه ها


نیازی نیست طرفت بهت بگه :


برو !


همین که روزها بگذره و یادی ازت نگیره


همین که نپرسه چجوری روزا رو به شب میرسونی


همین که کار و زندگی رو بهونه میکنه...


 

همین که دیگه لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشه


و همین که حضور دیگران توی زندگیش


پر رنگ تر از بودن تو باشه


هزار بار سنگین تر از


کلمه ی برو واست معنا پیدا میکنه


پس بروقبل از اینکه ویرون تر از اینی که هستی بشی...

نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1392ساعت 21:20 توسط سمانه| |


ی وقتائی ک دلت گرفته;


بغض داری;


آروم نیستی;


دلت براش تنگ شده.......


حوصله ی هیچ کسیو نداری!


ب یاد لحظه ای بیفت ک :


اون همه بی قراریه تو رو دید...


اما........


چشماشو بست و رفت......


نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 21:5 توسط سمانه| |


وقتی کسی.......


وقتی کسی را عاشق خودت میکنی......


در برابرش مسئولی.......


در برابر اشکهاش......


شکستن غرورش........


لحظه های شکستن در تنهائی.......


و اگر یادت برود!!!!!!!!!!!!!!!!!


خدا جائی دیگر ب یادت خواهد آورد...............


شک نکن...........



نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 20:42 توسط سمانه| |

دختر که باشی...

دختر ک باشی...


هزار بار هم ک بگوید


دوستـــــــــــــــــــــت دارد !


بـازهــم خواهــی پـرســـی :


دوستــــــــــــــــم داری ؟


و تـه دلـــــــــت همیشــه خواهــد لــرزیـد !


دختــر کــه بـاشــی هــرچقــدرهــم کـه زیبــــا بـاشــی


نگــران زیبـــاترهایــی میشــوی کـه شایــد عاشــقش شوند !


هــر وقت کــه صدایت میکنــد :


خوشــــ♥ـــــگلم


خــدا را شکــر میکنــی کــه درچشمــان او زیبایــی !


دســـــــت خـودت نیسـت


دختــــــــــر کــه بـاشــی


همـــه ی دیوانــــــــگی هــای عالــم را بـــــــــلدی . .


نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1392ساعت 22:50 توسط سمانه| |

شبی غمگین شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد...

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد...

به من میگفت تنهائی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد...

تمام هستی ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد...

و او هرگز شکستم را نفهمید

اگر چه تا ته دنیا صدا کرد...


نوشته شده در جمعه نهم اسفند 1392ساعت 22:29 توسط سمانه| |


من…!

مرا که میشنـاسی؟! خودمم

کسی شبیه هیچکس!

کمی که لابه لای نوشته هایم بگردی پیدایم میکنی

مهربان، صبور، کمی هم بهانه گیر

اگر نوشته هایم را بیابی ، منم همان حوالی ام!!


نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1392ساعت 0:30 توسط سمانه| |

کاش می دانستی

چقدر جایِ خالی ات امشب ،

دلم را چنگ می زند ...

من چشم هایِ آشنایِ تو را می خواهم

در هِق هقِ گریه هایِ امشبم ...

نمی دانم چرا گاهی می خندم

خنده هایت هنوز ،

روی پنجره ی اتاقِ من ،

بیدارند ...

گفتی که دیگر نمی آیی !

فکر می کنی با گفتنِ این حرف ، از پا در می آیم؟!

نه خوبِ من !

ببین آرامم ،

آرام تر از نبضِ یک مُرده ...

نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1392ساعت 0:17 توسط سمانه| |

نمیدانم کجای بازی ما اشتباه بود

که تو دیگر همبازی من نیستی و من هنوز.....

گرگم به هوای تو!!!!!!!!!!!!!


♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
اعتماد


تا ته فرو میکنم احساساتم را

 تا پاره شود بکارت هر
 
چه اعتماد و صداقت است...

دنبال چه میگردی مجنون ابله؟

لیلای تو در آغوش فرهاد است...

اینجا عشق را نه در میان دلها.....

بلکه در میان ران ها جستجو میکنند...
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود اما قایق نداشت.

دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت.

زجرکشید اماضجه نزد.

زخم داشت اما ننالید.

گریه کرد اما اشک نریخت....

کسی که پر از فریاد بود اما سکوت کرد...

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392ساعت 2:7 توسط سمانه| |

حرف های دل

می گذرد روزی این شبهای دلتنگی...


می گذرد روزی این فاصله و دوری...


می گذرد روزهای بی قراری و انتظار...


می رسد همان روزی که بخاطرش گذراندیم


 فصل ها را بی بهار...


واز ترس اینکه به هم نرسیم...


شب تا صبح اشک ریختیم...


خداجون...


خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟


بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری؟!!!!


خداجون میگن توخوبی مثل مادرا می مونی!


اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟


خداجون میشه یه کاری بکنی بخاطرمن؟


من میخوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن...


من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟


خداجون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته...


زنده موندن یا مردن من واسه اون فرقی نداره...


اون میخواد که من نباشم باشه اشکالی نداره...



به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری



و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی

چون زمانی که از دستش بدی


مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی



اون دیگر صدایت را نخواهد شنید

اخرین دوستت دارم...


دختر، از دوستت دارم گفتنهاي هر شب پسره خسته شده بود ...


يک شب وقتي اس ام اس آمد بدون آن که آنرا بازکند موبايل را گذاشت زير بالشش و خوابيد !

صبح مادرِ پسره به دختره زنگ زد گفت : پــــســــــرم مـــــــــرده ...

دختره شوکه شد و چشم پر از اشک بلافاصله سراغ اس ام اس شب گذشته رفت ...

پـــســــــره نــوشــتـــه بـــــــود:

تصادف کردم با مشکل خودم را رساندم دم درخانه تان لطفا بياپائين ميخوام براي آخرين بار ببينمت ...

« خـــــيــــلـــــي خــــيـــــلــــــــي دوســــتـــتـــــدارم »

نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1392ساعت 12:17 توسط سمانه| |


قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت