X
تبلیغات
عشق
عشق
Home - Archive - E-mail - Deily - Theme - Profile


سلام هائی ک بوی خداحافظی میدهند


بودن هائی ک هیچ کدام خوشحال کننده نیستند


رفتن هائی ک امید بازگشت ب آنها نداری


همه را جمع میکنی ب یک کلمه میرسی


"تنهائی" 

[سمانه] [پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393]

ای سهراب!!

خانه باشد طلبت...

دل من سخت گرفته....

شانه ی دوست کجاست؟؟؟؟

[سمانه] [سه شنبه دوم اردیبهشت 1393]
ادعای بی تفاوتی سخت است.....


آن هم نسبت ب کسی ک زیباترین حس دنیا

 
را........


با او تجربه کرده ای...


[سمانه] [پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393]

گاهی وقتا توی رابطه ها


نیازی نیست طرفت بهت بگه :


برو !


همین که روزها بگذره و یادی ازت نگیره


همین که نپرسه چجوری روزا رو به شب میرسونی


همین که کار و زندگی رو بهونه میکنه...


 

همین که دیگه لا به لای حرفاش دوستت دارم نباشه


و همین که حضور دیگران توی زندگیش


پر رنگ تر از بودن تو باشه


هزار بار سنگین تر از


کلمه ی برو واست معنا پیدا میکنه


پس بروقبل از اینکه ویرون تر از اینی که هستی بشی...

[سمانه] [جمعه شانزدهم اسفند 1392]

ی وقتائی ک دلت گرفته;


بغض داری;


آروم نیستی;


دلت براش تنگ شده.......


حوصله ی هیچ کسیو نداری!


ب یاد لحظه ای بیفت ک :


اون همه بی قراریه تو رو دید...


اما........


چشماشو بست و رفت......


[سمانه] [سه شنبه سیزدهم اسفند 1392]

وقتی کسی.......


وقتی کسی را عاشق خودت میکنی......


در برابرش مسئولی.......


در برابر اشکهاش......


شکستن غرورش........


لحظه های شکستن در تنهائی.......


و اگر یادت برود!!!!!!!!!!!!!!!!!


خدا جائی دیگر ب یادت خواهد آورد...............


شک نکن...........



[سمانه] [سه شنبه سیزدهم اسفند 1392]
دختر که باشی...

دختر ک باشی...


هزار بار هم ک بگوید


دوستـــــــــــــــــــــت دارد !


بـازهــم خواهــی پـرســـی :


دوستــــــــــــــــم داری ؟


و تـه دلـــــــــت همیشــه خواهــد لــرزیـد !


دختــر کــه بـاشــی هــرچقــدرهــم کـه زیبــــا بـاشــی


نگــران زیبـــاترهایــی میشــوی کـه شایــد عاشــقش شوند !


هــر وقت کــه صدایت میکنــد :


خوشــــ♥ـــــگلم


خــدا را شکــر میکنــی کــه درچشمــان او زیبایــی !


دســـــــت خـودت نیسـت


دختــــــــــر کــه بـاشــی


همـــه ی دیوانــــــــگی هــای عالــم را بـــــــــلدی . .


[سمانه] [جمعه نهم اسفند 1392]
شبی غمگین شبی بارانی و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد...

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد...

به من میگفت تنهائی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد...

تمام هستی ام بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد...

و او هرگز شکستم را نفهمید

اگر چه تا ته دنیا صدا کرد...



[سمانه] [جمعه نهم اسفند 1392]

من…!

مرا که میشنـاسی؟! خودمم

کسی شبیه هیچکس!

کمی که لابه لای نوشته هایم بگردی پیدایم میکنی

مهربان، صبور، کمی هم بهانه گیر

اگر نوشته هایم را بیابی ، منم همان حوالی ام!!


[سمانه] [جمعه دوم اسفند 1392]

کاش می دانستی

چقدر جایِ خالی ات امشب ،

دلم را چنگ می زند ...

من چشم هایِ آشنایِ تو را می خواهم

در هِق هقِ گریه هایِ امشبم ...

نمی دانم چرا گاهی می خندم

خنده هایت هنوز ،

روی پنجره ی اتاقِ من ،

بیدارند ...

گفتی که دیگر نمی آیی !

فکر می کنی با گفتنِ این حرف ، از پا در می آیم؟!

نه خوبِ من !

ببین آرامم ،

آرام تر از نبضِ یک مُرده ...

[سمانه] [جمعه دوم اسفند 1392]

كد هاي زيبا سازي

            دریافت کد موزیک

وبسایت جامع یکتاتک



کد کج شدن تصاوير